تبليغاتX
مشتی با طعم شولی(جمعه بازار)

مشتی با طعم شولی(جمعه بازار)

من ندانم کیستی یا از کجایی؟چیستی؟ اخم اگر کردی یقین دانم که از ما نیستی!!

با عرض سلام و شادباش به مناسبت فرا رسیدن جمعه ای دیگر که ما را بر آن میدارد تا دقایقی هر چند کوتاه در خدمت دوستان و بزرگواران عرصه   World Wide Web  (وب جهان گستر) باشیم.

همانطور که ملاحظه فرمودید در دو هفته اخیر موضوعات منتخب ما (من و علی ) پیرامون مسائلی بجز خاطرات بود و همین امر باعث شد که برخی از مخاطبین انتقاداتی نسبت به پستهای منتخب روا دارند منجمله از انتقاداتی که به ما شد نظر زیبا و هنرمندانه جناب آقا یا خانوم میرزا بود که بر اساس شواهد و قرائن موجود با (میرزا و بانو) یِ محبوب مد نظر ما از زمین و تا آسمان فرق داشت .

به قول لسان الغیب که میفرماید:

صلاح کار کجا؟ و من خراب کجا؟

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟

و احسنت به پاسخ کوبنده ای که علی عزیز در جواب این دوست محترم نگاشته اند و من نیز بر پاسخ زیبای علی محبوب پافشاری می کنم و به واقع نیز چنین است:

کِرم اگر نبود بعضی ها چیزی کم داشتند

(البته جمله مذکور آستانه وبلاگ دکتر الا را زینت بخشیده است)

من در پاسخ این دوست محترم فقط یک جمله عرض میکنم :

هر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد

خوب! من پوزش میطلبم اگر طلیعه مطلب امروز را منتقدانه آغاز کردم .(شعله ای بود که از دل برخاست و فرو نشست)!

و اما خاطره ایکه برای این هفته انتخاب کردم تقریبا به چهارده سال پیش بر میگردد یعنی زمانیکه من دوازده ساله بودم. در ان سال بود که در رکاب هیئت عزاداران محله دوران کودکی و نوجوانیم راهی شهر مشهد شدم. پس از رسیدن به مشهد برای اسکان وارد سالن نسبت بزرگی گشتیم که هر شخصی رحل اقامت خویش را در گوشه ای از سالن بر میگزید و بساط خویش را در نقطه ای از آن میگسترد. من و اخوان بزرگوار نیز نقطه ای را برای برپا کردن خیمه خویش انتخاب نموده و همانجا فرود آمدیم( اما نه فرودی از نوع توپولف ، الحمدالله و المنه بسلامت نشستیم – وزیر راه و ترابری وقت بسلامت بادا)

در مدت هفت روزی که در مشهد مسکن گزیدیم اتفاقات نغز و شیرینی در بین اهالی به وقوع پیوست که بنده به توصیف یکی از آنها بسنده میکنم.

در مدت اقامت ما در سالن به دلیل ارتباط نزدیکی که بین افراد وجود داشت ، یک فضای صمیمی بین همسفران پدیدار گشته بود بگونه ایکه پیر و جوان ، خرد و کلان با یکدیگر راحت بودند و اوقات استراحت خویش را با شوخی و طنازی پر میکردند.(نظام موجود در اجتماع کوچکمان بر اساس اصل آزادی و مساوات طرح ریزی شده بود و از سیستم دیکتاتوری که امروزه رنگ و بوی مذهبی هم به خویش گرفته است خبری نبود. رییس هیئت برای ایده تک تک افراد احترام قائل بود و چنین نبود که سرزده به مجلسی وارد شود تا نظر خویش را بر آن مجلس تحمیل کند و هیچگاه تقاضای استرداد لایحه نمیکرد)

دقیقا به یاد دارم به دلیل بعد مسافت طولانی مکان استقرار با حرم مطهر ، پس از بازگشت عزیزان از حرم تنها چیزی که به مذاقشان خوش می آمد چای بود تا اندکی خستگی راه را بمدد نوشیدن آن از بدن بیرون رانند. آنچه که در مصرف چای اعضای هیئت حائز اهمیت بود جیره بندی قند مصرفی بود که از روز ورود منبع قند به هیچ طریقی پر نمیگشت و عزیزان مجبور بودند قند را بصورت جیره بندی در اختیار آحاد ملت شهید پرور قرار دهند!

اعتراضاتی بعضا از سوی برخی گروه های اصلاح طلب مبنی بر پر نمودن ذخائر قندی مردم به هیئت حاکمه میشد اما کو گوش شنوا؟ (گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جایی نرسد فریاد است) به هر روی روزی از روزها قرعه ستاندن سهام عدالت قند گروه بر من افتاد و من ناگزیر به سوی صندوق هدفمند کردن یارانه ها روانه شدم. پس از اینکه وارد ستاد آشپزخانه گشتم از آنجا که هنوز یک نوجوان دوازده ساله بودم و از زمره فشر آسیب پذیر جامعه محسوب میشدم (فکر کنم من دهک اول باشم) خیلی مودبانه سلام دادم و تقاضای سهمیه خویش نمودم . اما هیچ کدام از مسئولین ذیربط پاسخ صریحی به من نداد تا اینکه یکی از آنها با لحنی پرخاشگرانه همراه با خشونت گفت :

-     بچه ! تو چقدر دست و پا چلفتی هستی ! اینجا اگر خواسته باشی شُل بجنبی کلاهت پس معرکه است ! اگر قند میخوای خودت باید دست بکار بشی! یک ظرف پیدا کن و خودت برو حقت رو از حلقوم اون منبع قند بکش بیرون!

با شنیدن این جملات حماسی، خونی تازه در رگان مشتی (البته در آن زمان با این نام خوانده نمیشدم)شریان گرفت و با عزمی راسخ به جستجوی ظرف پرداختم و ناگهان ظرفی پر از پودر قند که در نزدیکی بشکه قند قرار داشت توجه من را به خودش جلب کرد. با خود اندیشیدم بهتر است در این قحطی ظرف و قند ، ظرف پودر قند را در بشکه قند که تقریبا به انتها رسیده بود سرازیر و ظرف را از قند مشحون (مملو) سازم و در چشم بر هم زدنی چنین کردم و به سرعت به سوی یاران بازگشتم تا در کنارشان چای قند پهلوی گوارایی بنوشم و سرمست از این موفقیت بادی بر غبغب انداختم!

مدتی نگذشته بود که سیل اعتراضات مردمی نسبت به طعم چای بالا گرفت و از هر سوی زمزمه ای بگوش میرسید:

-          اَه اَه.......... این چای هست یا زهر مار!؟

-          این چی هست به خورد ما میدین!؟ زقوم جهنم از این بهتر هست که ...

-          حالم بهم خورد! آب مشهد اینقدر ناجوره یا شما چایی درست کردن بلد نیستین؟

-          بابا! مشکل از چایی نیست ، قنده بد مزه هست!

-          خدا لعنتت کنه آشپز با این چایی درست کردنت! الهی آنفولانزای نوع آ بگیری مادرررررررر!

در همین گیر و دار اعتراضات مردمی و هیا هوی خس و خاشاک بودیم که جناب آشپز باشی سراسیمه و پریشان وارد سالن شد و با آشفتگی خاطر گفت:

-          کو...؟ کو...؟ کو...؟ کار کودوم یکی از شما نامردا ست؟ کودومتون ظرف نمک غذای من رو برداشته؟ هان؟

من که مشغول نوشیدن چای بدتر از زهر مار بودم ناگهان به سرفه شدیدی افتادم! رنگ چهره ام تغییر کرد (اون ظرف، پودر قند بود یا نمک؟) و از آنجا که اوضاع را متشنج و قاراش میش یافتم رو به اخوان محترم کرده و گفتم:

-          من احساس تهوع دارم! باید برم بیرون یک هوایی تازه کنم و بیام!

و برادران نیز به علامت تایید سری تکان دادند!

قبل از اینکه نگاه ها به من معطوف شود خویش را در خفای کامل از آن فضای متشنج خارج نموده تا بیش از این خجلت نکشم!

ساعاتی را در خیابانهای مشهد سپری نموده و پس از رجعت اوضاع را دگرگون با وضع پیشین یافتم ! جمعیت با آرامش خاطر آرمیده بودند بی هیچ شکایتی!

با تحقیقاتی که بعمل آوردم فهمیدم با پیگیری مسئولین ، بد مز گی چای که در اصل همان قندها بود ریشه یابی شده و حکما برای گریز از این معضل و خاموش نمودن نارضایتیهای عوام لاجرم منبع قند ملت را مشحون (مملو) ساخته اند!

اینجاست که شاعر میفرماید

عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد

 پ.ن: به دلیل الطافی که آقا و یا خانوم میرزا نسبت به ما روا داشته اند و ما را از فیوضات خویش بهره مند ساخته اند نظرات پس از تایید نویسندگان به نمایش عموم گذارده خواهند شد!

پ.ن۲:آقا یا خانوم میرزای قلابی! جونِ مشتی بگو آریا!خودت دیه حالیت باشه!



نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:35 توسط مشتی شولی نسب| |

با متولد کدام ماه ازدواج کنید خوشبخت می شوید...

 


سلام دوستان.....

میلاد امام  هشتم را در هشتمین روز از هشتمین ماه سال هشتادوهشت به همه تون تبریک میگم......

آقا روم به دیوار گلاب به روتون زدیم به لج و لجبازی ......از اونجایی که هفته ی قبل مشتی  خاطره تعریف نکرد و

ایمیل گذاشت این هفته هم من این کارو تکرار میکنم...

ازاونجایی که بازار ازدواج داغه و همه تو فکر عروسی و دومادی هستن و کم پیدان گفتم بد نباشه این مطلب را بذارم...

ایشاا... همه خوشبخت بشین و به امیدها و آرزوهاتون برسین...

راستی:

اگه امکان داره توی نظراتتون ماه تولدتون را بنویسین.....

 

پیوند زناشویی فروردین با سایر ماه ها
-------------------------------


فروردین با فروردین : ( خوب ) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر


فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد


فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش


فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد


فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد


فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب


فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد


فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا


فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است


فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند


فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند


فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد


پیوند زناشویی اردیبهشت با سایر ماه ها
---------------------------------------------


اردیبهشت با فروردین : (متوسط ) ممکن است مشکل داشته باشند قابل حل شدن است


اردیبهشت با اردیبهشت : ( متوسط ) نسبتا خودرای و لجباز هستند ممکن است مشکل پیش بیاید


اردیبهشت با خرداد : ( متوسط ) تیزهوش کنجکاو و چندان با هم سازگار نیستند


اردیبهشت با تیر : ( بسیار خوب ) خانواده دوست خونگرم پیوندی محکم و استوار


اردیبهشت با مرداد : ( بسیار خوب ) عاشق پیشه با صداقت وفادار پیوندی مملو از آرامش


اردیبهشت با شهریور : ( خوب ) جوانمرد باسخاوت مددکار و بدون مشکل


اردیبهشت با مهر : ( متوسط ) اهل اعتدال معاشرتی خونسرد و کمی حسادت


اردیبهشت با آبان : ( خوب ) آرمانگرا بلندپرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگار


اردیبهشت با آذر : ( متوسط ) جسور بی پروا نیازمند با آزادی و بدون تفاهم


اردیبهشت با دی : ( بسیار خوب ) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحکم و پابرجا


اردیبهشت با بهمن : ( بد ) کنجکاو آزادیخواه و آرمانگرا و ایده متفاوت از یکدیگر


اردیبهشت با اسفند : ( خوب ) اشخاصی تودار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند


پیوند زناشویی خرداد با سایر ماه ها
---------------------------------------


خرداد با فروردین : ( بد ) افرادی پر جنب و جوش و بی قرار ناسازگار و بدون تفاهم


خرداد با اردیبهشت : ( متوسط ) تیزهوش کنجکاو تنوع طلب چندان با هم سازگار نیستند


خرداد با خرداد : ( خوب ) مشورت پذیر با استدلال توانا در برطرف کردن مشکلات


خرداد با تیر : ( متوسط ) با روحیه تنوع طلب و بی قرار خودشان می توانند باعث ایجاد مشکلات شوند


خرداد با مرداد : ( بسیار خوب ) زوجی جذاب و اجتماعی با صفات مشترک فراوان


خرداد با شهریور : ( متوسط ) چندان ذوق و شوقی در روابطشان وجود ندارد


خرداد با مهر : ( بسیار خوب ) خونسرد با سلیقه هنر دوست و بسیار با نشاط می باشند


خرداد با آبان : ( متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یکدیگر راتحمل کنند


خرداد با آذر : ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترک


خرداد با دی : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند


خرداد با بهمن : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده کمک به همدیگر


خرداد با اسفند : ( بد ) خیالباف رویا پرداز مرموز عدم تفاهم با همدیگر


پیوند زناشویی تیر با سایر ماه ها
--------------------------------------


تیر با فروردین : (متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد


تیر با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) نقطه اشتراک فراوانی با یکدیگر دارند


تیر با خرداد : ( متوسط ) یکی آرام و مهربان دیگری پرشور و با انرژی


تیر با تیر : ( خوب ) علی رغم اختلاف سلیقه پیوند خوبی می باشد


تیر با مرداد : ( خوب ) خصوصیات مشترک زیاد و ازدواجی موفق


تیر با شهریور: (بسیار خوب) یکی مهارت فراوان در امورمالی و دیگری حسابگر و صرفه جو و هماهنگ


تیر با مهر : ( بسیار خوب ) هر دو مهربان انسان دوست و توانمند


تیر با آبان : ( متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر مسائل هماهنگ می باشند


تیر با آذر : (بد ) یکی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به رکن خانواده


تیر با دی : (خوب ) از نظر مالی اخلاقی و روابط هماهنگ هستند بنابراین پیوندی موفق میشود


تیر با بهمن : ( متوسط ) ازدواج میتواند شکل بگیرد اما به سعی و کوشش نیاز دارد


تیر با اسفند : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه با تفاهم کامل


پیوند زناشویی مرداد با سایر ماه ها
-------------------------------------------


مرداد با فروردین : ( خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد


مرداد با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) مهربان و خانواده دوست ازدواجی موفق و پایدار


مرداد با خرداد : ( بسیار خوب ) اجتماعی خونگرم همراه با سازگاری مثبت


مرداد با تیر : ( خوب ) اختلاف سلیقه زیادی با هم ندارند موقعیت همدیگر را درک می کنند


مرداد با مرداد : ( خوب ) صفات مشترک خوب باعث تقویت پیوندشان خواهد بود


مرداد با شهریور : ( متوسط ) یکی منضبط و قانونمند دیگری پرشور و زیباپسند


مرداد با مهر : ( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند


مرداد با آبان : (متوسط ) یکی وفادار و قابل اعتماد دیگری عاشق ستایش دیگران


مرداد با آذر : ( متوسط ) یکی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال


مرداد با دی : ( متوسط ) به دلیل داشتن حق مشترک برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند


مرداد با بهمن : (خوب ) هر دو آرمانگرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود


مرداد با اسفند : ( خوب )با هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یکدیگر


پیوند زناشویی شهریور با سایر ماه ها
---------------------------------------------


شهریور با فروردین : (بد ) یکی پاک سرشت انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب


شهریور با اردیبهشت : ( خوب ) صفات مشترک خوب نظیر جوانمردی و نجابت


شهریور با خرداد : (متوسط ) یکی عاطفی و عاشق پیشهدیگری با نظم و برنامه مشخص


شهریور با تیر : ( بسیار خوب ) در امور مالی هماهنگ و با صفات مشترک فراوان


شهریور با مرداد : ( متوسط ) نسبتا لجباز و خودرای شاید با مشکل مواجه شوند


شهریور با شهریور : ( بسیار خوب ) هر دو صمیمی و صادق و با محبت می باشند


شهریور با مهر : ( خوب ) مشورت پذیر با منطق و در برطرف کردن مشکلات توانا


شهریور با آبان : ( متوسط ) جسور و بی پروا . سرشار از انرژی و بلند پرواز


شهریور با آذر : ( بد ) تنوع طلب خواهان استدلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشکل هستند


شهریور با دی : ( خوب ) یک ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت


شهریور با بهمن : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و کوشش می تواند خوب باشد


شهریور با اسفند : ( خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند که باعث تفاهم در زندگی می شود


پیوند زناشویی مهر با سایر ماه ها
----------------------------------------


مهر با فروردین : (بسیار خوب ) خونگرم و مهربان معتقد به تساوی حقوق زن و مرد


مهر با اردیبهشت : ( خوب ) انسان هایی هستند که تمایل زیادی به حفظ آرامش و اعتدال دارند


مهر با خرداد : (بسیار خوب ) آدم هایی حسابگر خونگرم تفاهم مناسبی با هم دارند


مهر با تیر : ( بسیار خوب ) اهل رفت و آمد و معاشرت با دیگران و بسیار شکیبا


مهر با مرداد : ( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند


مهر با شهریور : ( خوب ) پیوندی موفق چون منصف عادل و با سلیقه می باشند


مهر با مهر : ( خوب ) به دلیل اشتراکات زیادی که دارند می توانند موفق باشند


مهر با آبان : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما می توانند موفق باشند


مهر با آذر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستکاری و مسئولیت پذیری می باشند


مهر با دی : ( متوسط ) نسبتا خودرای بلندپرواز . ممکن است با مشکل روبرو شوند


مهر با بهمن : ( بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش


مهر با اسفند : (بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند


پیوند زناشویی آبان با سایر ماه ها
--------------------------------------------


آبان با فروردین : ( بد ) آزادی خواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا


آبان با اردیبهشت : ( خوب ) آرمانگرا بلند پرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگاری


آبان با خرداد : (متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یکدیگر را تحمل کنند


آبان با تیر : (متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر موارد هماهنگ می باشند


آبان با مرداد : ( متوسط ) یکی وفادار و قابل اعتماد و دیگری عاشق ستایش دیگران


آبان با شهریور : ( متوسط ) جسور بی پروا سرشار از انرژی و بلند پرواز


آبان با مهر : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما میتوانند موفق باشند


آبان با آبان : ( بد ) مستعد به خشمگین شدن و از کوره در رفتن در نتیجه پیوندی همراه با مشکلات


آبان با آذر : ( متوسط ) یکی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد


آبان با دی : ( بد ) هر دو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند


آبان با بهمن : ( بد ) یکی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان کسب برتری


آبان با اسفند : (بد ) یکی آرمان گرا و عاشق پیشه و دیگری با اعتماد به نفس کافی


پیوند زناشویی آذر با سایر ماه ها
----------------------------------------


آذر با فروردین : (عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است


آذر با اردیبهشت : (متوسط ) جسور بی پروا نیازمند به آزادی و بدون تفاهم


آذر با خرداد: ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترک


آذر با تیر: ( بد ) یکی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به رکن خانواده


آذر با مرداد : (متوسط ) یکی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال


آذر با شهریور: (بد ) تنوع طلب خواهان استقلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشکل هستند


آذر با مهر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستکاری و مسئولیت پذیر می باشد


آذر با آبان : ( متوسط ) یکی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد


آذر با آذر: ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار مطلوب توام با سعادت و خوشبختی


آذر با دی : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتن دار باشند


آذر با بهمن : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند


آذر با اسفند : ( متوسط ) یکی با صراحت لهجه و سخنان کنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی می باشد


پیوند زناشویی دی با سایر ماه ها
----------------------------------------


دی با فروردین : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند. مرموز و محافظه کار می باشند


دی با اردیبهشت : ( بسیار خوب) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحکم و پابرجا


دی با خرداد : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند


دی با تیر : (خوب ) از نظر مالی و اخلاقی و روابط هماهنگ هستند


دی با مرداد : (متوسط ) به دلیل داشتن حس مشترک برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند


دی با شهریور : ( خوب ) یک ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت


دی با مهر : ( متوسط ) نسبتا خودرای و بلند پرواز ممکن است با مشکل روبرو باشند


دی با آبان : ( بد ) هردو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند


دی با آذر : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتندار باشند


دی با دی : (متوسط ) خصوصیات مشترک باعث شادابی یا یکنواختی زندگی مشترک آنها می شود


دی با بهمن : ( متوسط ) یکی محتاط و محافظه کار دیگری سختگیر و جدی


دی با اسفند : ( متوسط ) یکی اهل حساب و کتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه


پیوند زناشویی بهمن با سایر ماه ها
-------------------------------------------


بهمن با فروردین : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند


بهمن با اردیبهشت : ( بد ) کنجکاو آزادی خواه و آرمان گرا و ایده متفاوت از یکدیگر


بهمن با خرداد : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده کمک به همدیگر


بهمن با تیر : ( متوسط ) ازدواج می تواند شکل بگیرد اما به سعی و کوشش نیاز دارد


بهمن با مرداد : ( خوب ) هردو آرمان گرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود


بهمن با شهریور : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و کوشش می تواند خوب باشد


بهمن با مهر : ( بد ) پر جنب و جوش بیقرار تنوع طلب و سرکش


بهمن با آبان : ( بد ) یکی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان کسب برتری


بهمن با آذر : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند


بهمن با دی : (متوسط ) یکی محتاط و محافظه کار دیگری سختگیر و جدی


بهمن با بهمن : ( خوب ) پیوندی بسیار موفق توانا در امور مختلف


بهمن با اسفند : (خوب) یکی روشنفکر و اهل منطق و دیگری با احساس و عاطفه و مکمل همدیگر


پیوند زناشویی اسفند با سایر ماه ها
-------------------------------------------


اسفند با فروردین : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد


اسفند با اردیبهشت : ( خوب ) اشخاصی تو دار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند


اسفند با خرداد : (بد ) خیال باف و رویاپرداز مرموز و عدم تفاهم با همدیگر


اسفند با تیر : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه و با تفاهم کامل


اسفند با مرداد : (خوب ) هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یکدیگر


اسفند با شهریور : ( خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند که باعث تفاهم در زندگی میشوند


اسفند با مهر : ( بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند


اسفند با آبان : ( بد ) یکی آرمان گرا و عاشق پیشه دیگری با اعتماد به نفس کافی


اسفند با آذر : ( متوسط) یکی با صراحت لهجه و سخنان کنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی میباشد


اسفند با دی : ( متوسط ) یکی اهل حساب و کتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه


اسفند با بهمن : ( خوب ) یکی روشن فکر و اهل منطق دیگری با احساس و عاطفه و مکمل همدیگر


اسفند با اسفند : ( بد ) به خاطر زودرنجی و حساس بودن ممکن است مشکلاتی پیش بیاید

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:1 توسط مشتی شولی نسب| |

سلام برو بچز

حالتون خوبه؟ راستش رو بخواین میخواستم واستون خاطره بنویسم! ولی چند شب پیش داشتم ایمیلهای تبلیغاتی را از اینباکسم پاک میکردم که ایمیل دوستی توجه من رو به خودش جلب کرد!

عنوانش این بود: جون من تا آخرش بخون!

مطمئن باشیداگر چنین عنوانی هم را ننوشته بود ، من تا آخرش میخوندم و اینقدر برای من جالب بود که  تصمیم گرفتم حظ اونرا با شما ها هم تقسیم کنم و از اونجاییکه این وبلاگ ماهیتی طنز داره، عکس و عنوانی طنز آلود برای این مطلب انتخاب کردم!

سال‌ها پیش در كشور آلمان زن و شوهری زندگی می‌كردند. آنها هیچ‌گاه صاحب فرزندی نمی‌شدند. یك روز كه برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر كوچكی در جنگل نظر آنها را به خود جلب كرد. مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیك شد. به نظر او ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می‌كرد به هر دوی آنها حمله می‌كرد و صدمه می‌زد.

اما زن انگار هیچ یك از جملات همسرش را نمی‌شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش كشید. دست همسرش را گرفت و گفت: عجله كن! ما باید همین الان سوار ماشین‌‌مان شویم و از اینجا برویم. آنها به آپارتمان خود بازگشتند و به این ترتیب ببر كوچك عضوی از اعضای این خانواده‌ی كوچك شد و آن دو با یك دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می‌كردند. 

سالها از پی هم گذشت و ببر كوچك در سایه‌ی مراقبت و محبت‌های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود كه با آن خانواده بسیار مانوس بود. در گذر ایام مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهی پس از این اتفاق دعوتنامه‌ی كاری برای یك ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.

زن با همه دلبستگی بی‌اندازه‌ای كه به ببری داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود، ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگی‌اش دور شود. پس تصمیم گرفت ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسوولان باغ‌وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزینه‌های شش ماهه ببر را با یك دنیا دلتنگی به باغ‌وحش سپرد و كارتی از مسوولان باغ‌وحش دریافت كرد تا هر زمان كه مایل بود بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.

دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود. روزهای آخر قبل از مسافرت مرتب به دیدار ببرش می‌رفت و ساعت‌ها كنارش می‌ماند و از دلتنگی‌اش با ببر حرف می‌زد. سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یك دنیا غم دوری با ببرش وداع كرد.

بعد از شش ماه كه ماموریت به پایان رسید وقتی زن بی‌تاب و بی‌قرار به سرعت خودش را به باغ‌وحش رساند در حالی كه از شوق دیدن ببرش فریاد می‌زد:

عزیزم، عشق من، من برگشتم این شش ماه دلم برایت یك ذره شده بود. چقدر دوریت سخت بود،اما حالا من برگشتم و در حین ابراز این جملات مهر آمیز به سرعت در قفس را گشود آغوش را باز كرد و ببر را با یك دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش كشید.

ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس فضا را پر كرد: نه بیا بیرون بیا بیرون. این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینكه اینجا رو ترك كردی بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد. این یك ببر وحشی گرسنه است. اما دیگر برای هر تذكری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی میان آغوش پرمحبت زن مثل یك بچه گربه رام و آرام بود.

اگرچه ببر مفهوم كلمات مهرآمیزی را كه زن به زبان آلمانی ادا كرده بود نمی‌فهمید اما محبت و عشق چیزی نبود كه برای دركش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد، چرا كه عشق آنقدر عمیق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود. برای هدیه‌كردن محبت یك دل ساده و صمیمی كافی است تا ازدریچه‌ی یك نگاه پرمهر، عشق را بتاباند و مهر را هدیه كند.

محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرمای یاس و ناامیدی را در چشم بر هم زدنی بهار كند. عشق یكی از زیباترین معجزه‌های خلقت است كه هرجا ردپا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی چشم‌گیر است. محبت همان جادوی بی‌نظیری است كه روح تشنه و سرگردان بشر را سیراب می‌كند و لذتی در عشق ‌ورزیدن هست كه در طلب آن نیست.

بیا بی‌قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعكاسش كل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه‌ی عمر، شیرین و ارزشمند گردد. در كورترین گره‌ها، تاریك‌ترین نقطه‌ها، مسدودترین راه‌ها، عشق بی‌نظیرترین معجزه‌ی راه‌گشاست.

مهم نیست دشوارترین مساله‌ی پیش روی تو چیست، ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سرسخت‌ترین قفل‌ها با كلید عشق و محبت گشودنی است. پس :

معجزه‌ی عشق را امتحان كن !

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:56 توسط مشتی شولی نسب| |

سلام سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم سلام دوستان:

چند وقتیه که حسابی درگیر وگرفتارم و افتخار حضور در جمع شما عزیزان نصیبم نمیشه ولی امروز دلم حسابی هوای نوشتن کرده بود و شروع به تایپیدن نمودم...

به نام خدای تهرونیا...خدای شیرازیا...خدای کرمانیا....خدای یزدیا....نبود شهر دیگه؟؟؟

یه چند وقتیه اگه توجه کرده باشین آگهی های تبلیغاتی تلفنی شده.....

چند روز پیش در اوج خواب بودم که یهو موبایلم زنگ خورد با همون صدای خواب آلود و گرفته(بخوانید نکره) گوشی را برداشتم...

شولی:سلام بفرمایید

یه خانومه:سلام من از شرکت بهینه سازی مصرف سوخت مزاحمتون میشم

شولی: خوب خدا را شکر ...امرتون؟

خانومه: شرکت ما محصول جدیدی را برای خودروهای دوگانه سوز ارائه داده که با استفاده از اون......

شولی: ببخشید خانوم....

ولی مگه خانومه اجازه حرف زدن بمن میداد

خانومه:میتونید در مصرف سوخت حدود 30 الی 50 درصد

شولی:خانوم محترم...

عمرنات منگنز که فرصت حرف زدن به من بده و ادامه میداد

خانومه:در مصرف سوخت صرفه جویی کنید و مزایای بینهایت زیادی داره(این بی نهایت مال شولیه همه بدون مجوز وآدرس مرجع دارن ازش استفاده میکنن....باور نداری از مشتی و جیگیلی بپرس)

شولی :خاااااااانوم.......

بیشین سر جات گف نزن

خانومه:از جمله مزایای این محصول عبارتند از :1)......2).......3).....

شولی :عجب محصولیه !!!!!!!نازشم بشم قدشم بشم.....!!!؟؟؟

خانومه:این محصول دوسال گارانتی داره ایزو دوهزارونمیدون چقه داره

شولی را تصور کنید که گوشی را گذاشته رو تشک و منتظره فک زدن خانومه تموم شه

خانومه: حالا اگه تمایل به خرید این محصول دارین آدرستون را بدین تا ظرف مدت 24 ساعت محصول را درخونه تون تحویل بدیم......الو...الو....صدامو میشنوین؟

شولی که تازه متوجه شده خانومه حرفاش تموم شده: بله ...

خانومه: سفارش میدین؟

شولی:من از همون لحظه اول میخواسم یه جمله ای را بگم که شما اجازه ندادین...

خانومه:وای شرمنده بفرمایین

شولی: ما خودروی دوگانه سوز نداریم!!!

الان خودتونا بذارین توی اون فضا!!!!!!بنظرتون چه اتفاقی افتاد؟

شششششششششتتتتتتتتتترق ق ق ق......صدایی که میشنوید صدای کوبیدن گوشی تلفن بر دستگاه مذکور است و هیچ ارزش دیگری ندارد....

خدایی بنده بی تقصیرم....

آنتراک:

چه خبرا دوستان؟همگی خوبین ایشاا...؟ گل یخ خانوم،با تدریس چیکا میکنید؟ ارشمیدس جان،حالا دیگه دکتر شدی مادر یا نه؟ جیگیلی جان،ربات راه میره؟ قاصدک جان،تولد وبلاگت مبارک،شهردل جان،من نیستم با کی کلکل میکنی؟فندق جان،کار پیدا کردی؟دنیای کوچک جان، ما هنوز منتظر بستنی هستیم هیچ جا نمیریم همینجا هستیم و بقیه دوستان بهتر از جان مخلص همه تونیم....

واما....

چند وقت پیشتر از این ماجرا،یه روز که با مشتی بودیم، گوشی موبایم بصدا در آومد و خانومی پشت خط چنین فرمودند:

خانومه:سلام از شرکت.....مزاحم میشم ،شرکت ما تولید کننده ی کمربندهای لاغریه...

شولی : ای خدا.....عجب گرفتاری شدیم....در این حال گوشی موبایل را در حالت اسپیکر گذاشتیم تا مشتی هم فیض ببرن

شولی:ببخشید خانوم...

مشتی: علی سلام برسون!!!

شولی: بله بله حتما...

خانومه: شما با خرید هر سه دستگاه یک ماساژور رایگان از ما هدیه میگیرید

شولی:ببخشید خانوم...

خدایی خانما توی حرف زدن بی نظیرن!!!!مگه اجازه حرف زدن میداد

خانومه:محصول ما یک سال گارانتی داره

شولی: ببخشید خانوم... احیانا محصولتون ایزو دوهزارو خورده ای نداره...

خانومه:اختیار دارین...مگه میشه ایزو نداشته باشیم....سه تا ایزو داریم

مشتی:بپرس ایزوگام هم دارن...سقف خونه ما زمستونا بدجور چکه مکنه؟؟

شولی: بله بله چشم....

خلاصه خانمه هی گفت و هی گفت و در نهایت ما فرمودیم :اگه نیاز داشتیم باهاتون تماس میگیریم و یه جورایی خانه را پیچوندیم

بعد از اتمام مکالمه:

شولی رو به مشتی:یکی بگه آخه من به این لاغری ، کمر بند لاغری به چه دردم میخوره؟

مشتی:علی همینا بخر برعکس ببند به کمرت که چاق بشی!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا این مشتی را از ما نگیره که اقه نمک داره....

پ.ن:

اگه این چند وقت من دیر دیر پست میذارم به بزرگواری خودتون ببخشیدم....

یاحق..

پ.ن۲: و برای این هفته موزیک عشقولانه ی (عشق منی) از جناب آقای اسدی را انتخاب کردیم تقدیم به شما عاشقان عزیز

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:20 توسط مشتی شولی نسب| |

سلام ! سلام

سلام به شمایی که حضورتون گرمابخش محفل فقیرانه ماست.

سلام به شمایی که وجودتون برای ما سرمایه هست.

سلام به شمایی که افتخار دوستی باهاتون نصیبمون شده و بالاخره

سلام به شمایی که دوستتون داریم!

این دو تا شاخه گل تقدیم به همه تون!

ابتدا اجازه میخواهم تا هرگونه خبری را مبنی بر ازدواج بنده و یا ازدواج علی آقا تکذیب کنم و خطاب به عماد عزیز عرض کنم که به موقعش تلافی می کنم تا از فرصت استفاده نکنی و شایعه پراکنی نکنی!

همچنین جای دارد سالروز تولد وبلاگ دوست گرانقدرم قاصدک عزیز را بهشون تبریک عرض کنم و از اینکه 365 روز کامل با نوشته هاشون بودم ، با غم هاش همراه شدم ، با خنده هاش خندیدم و با نیایشهای بی آلایشش زیستم  احساس مسرت کنم.

 

قاصدک عزیز؛ تولد آشیانه ات مبارک

 

و اما جمعه ای دیگر و معاهده ای که با علی و شما بستم!

راستی این روزها علی آقا بدجور در گیر امور تحصیلیش هست به همین خاطر بنده در غیاب ایشون وبلاگ را مدیریت می کنم. امید است که هر چه زودتر دوباره مطلبی نغز و شیرین از علی آقا داشته باشیم!

خوب ! اما در پست قبلی سرکار خانوم دنیای عزیز پیشنهاد زیبایی مبنی بر درج خاطرات دوران تحصیل ارائه داد. با آغاز فصل پاییز بی مناسبت نیست که خاطره ای از دوران تحصیلات مشتی رو بشنوید.

امیدوارم این خاطره بتواند گل لبخند را به شما عزیزان هدیه دهد.

 

اول مهر بود. یک کیف کوچولو موچولو انداختند رو دوشم!(وای خیلی با مزه شده بودم با اون کوله پشتی نازش بشم قدشم بشم) آخه خیلی ریزه میزه بودم. اطرافیان بهم میگفتند (بچه سیّدُک)!

دست مامان رو گرفتم و به سمت مدرسه حرکت کردیم!

مشتی: مامان داریم میریم مدرسه!

مامان: آره مشتی جون! (مامان میدونسته که بچش قراره مشتی بشه)! میریم آمادگی

مشتی: تو هم پیشم می مونی؟

مامان: سعی میکنم!

وقتی رسیدیم به مدرسه ، بچه های زیادی با مامان باباهاشون اومده بودند! بعد، ما بچه های آمادگی را به کلاسهامون هدایت کردند! مامان ها هم همراه ما وارد کلاس شدند!

ولی میدیدم به تدریج از تعداد مامان ها کمتر میشه! به همین خاطر چادر مامان را محکم گرفته بودم که خیال فرار به سر ش نزنه! بعضی از بچه ها در غیاب مامانشون اصلا گریه نمی کردند ولی یکی از بچه ها بد جوری بی تابی داشت و دائما با صدای بلند گریه میکرد. در همین اثنی ناظم مدرسه وارد کلاس شد و به نوازش اون پسر بچه پرداخت .

ناظم ما یک پیرمرد بود که موهای سرش ریخته بود و سال آخر خدمتش بود و سی سال برای آموزش و پرورش خدمت صادقانه انجام داده بود.چروکهای صورتش بر سن زیادش دلالت داشت .

نوازشهای جناب آقای ناظم نه تنها از بی تابی پسرک نکاست بلکه ولوم صدای او را افزایش داد و پیوسته فریاد میزد: من مامانم رو میخوام!

آقای ناظم که دید نوازش ها کارساز نیست پسرک رو بغل کرد و از کلاس رفت بیرون تا شاید مادرش را پیدا کنه و بدین ترتیب ساکتش کند.

من در حال مشاهده این صحنه های اسفناک بودم که ناگهان متوجه شدم چادر مامان را توی دستهام حس نمیکنم!

مشتی: مامان؟ ..... مامان؟

اثری در آثار مامان نبود! بلافاصله زدم زیر گریه! حالا گریه نکن و کی گریه بکن! شروع کردم به ضجه زدن.

خانوم معلم که خانوم مهربونی بود بهم نزدیک شد و جلو قد و قواره کوتوله من زانو زد تا اشکهام را پاک کنه! هی نوازشم میکرد ! اما من گوشم به این حرف ها بدهکار نبود، من مامانم رو میخواستم! به همین خاطر از دست خانوم معلم فرار کردم و وارد حیاط مدرسه شدم ! از راهرو میانی مدرسه به طرف درب خروجی دویدم ولی بچه ها چشمتون روز بد نبینه! اگر گفتین چی دیدم؟

جلو درب ورودی جناب آقای ناظم با همون پسرک بی تاب ایستاده بودند با این تفاوت که دیگه از نوازش خبری نبود بلکه اینبار اون پسرک بی نوا با ضربات سیلی پذیرایی میشد.

آقای ناظم که حربه نوازش رو برای آروم کردن بچه مناسب ندیده بودند ، دست به دامن حربه خشونت شده بود!

بچه بینوا از ترس جیکش در نمیومد!

آقای ناظم با چشمهایی که از خشم پر شده بود فریاد میزد: هنوز اول ساله! من حوصله بچه داری ندارم ها! مامانش رو واسه من میخواد.

ناگهان چشم ناظم به من فلک زده افتاد ، من هم که با مشاهده این صحنه دلخراش خشکم زده بود به چشمان آقای ناظم زل زدم!

آقای ناظم با فریادی آکنده از خشم گفت : هان چیه؟ نکنه تو هم مامانت رو میخوای؟

مشتی فلک زده: نه بابا! مامان سیخی چند؟ من اصلا نمیدونم مامان دارم یا نه؟ امری فرمایشی باشه بنده در خدمتم!

خیلی با طمانینه و عاقلانه راهم رو کج کردم و در آرامش کامل راه کلاس را در پیش گرفتم!

و این بود اولین روز مدرسه مشتی!

قربان همه شما!

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:6 توسط مشتی شولی نسب| |